جنگ در آستانه مرحله‌ای تازه؛ دیپلماسی متناقض، آرایش نظامی و قمار بر سر آغازگری

گاهی خطرناک‌ترین مرحله یک بحران، زمانی نیست که رهبران سیاسی آشکارا از جنگ سخن می‌گویند؛ بلکه زمانی است که هم‌زمان با تأکید بر مذاکره و توافق، گزینه‌های نظامی همچنان روی میز باقی می‌مانند و دامنه تقابل در میدان گسترش پیدا می‌کند.

در بحران کنونی ایران و آمریکا، دیگر مسئله صرفاً احتمال وقوع جنگ نیست. درگیری نظامی پیش‌تر آغاز شده و اکنون پرسش اصلی این است که آیا آتش‌بس شکننده و تلاش‌های دیپلماتیک می‌توانند مانع ازسرگیری حملات گسترده‌تر شوند یا منطقه در آستانه مرحله تازه‌ای از جنگ قرار دارد.

تحولات روزهای اخیر، از وعده دونالد ترامپ درباره عدم ازسرگیری حملات پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا تا تشدید درگیری در جبهه عربستان و حوثی‌ها و ادامه تقابل دریایی در خلیج عمان، نشان می‌دهند که بحران همچنان فعال است.

ارزیابی این مقاله آن است که خطر تشدید نظامی در کوتاه‌مدت بسیار جدی است و ازسرگیری حملات گسترده‌تر در روزهای آینده به هیچ عنوان منتفی نیست. این ارزیابی به معنای اطلاع از تصمیم محرمانه طرفین یا تعیین زمان قطعی حمله نیست؛ بلکه برداشتی تحلیلی از مجموعه تحولات سیاسی، نظامی و راهبردی است.

دونالد ترامپ در ۸ اکتبر اعلام کرد که آمریکا پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای ۳ نوامبر حملات نظامی علیه ایران را از سر نخواهد گرفت. او همچنین از ادامه مذاکرات غیرمستقیم با تهران سخن گفت.  در نگاه نخست، چنین اظهارنظری می‌تواند نشانه‌ای از تمایل به مهار درگیری تلقی شود. اما برای ارزیابی معنای واقعی آن، باید چند پرسش را مطرح کرد.

آیا اختلافات اصلی میان طرفین حل شده‌اند؟ آیا محاصره دریایی و شروط مربوط به آن تغییر کرده‌اند؟ آیا آمادگی نظامی کاهش یافته است؟ و آیا اقداماتی که می‌توانند به تشدید درگیری منجر شوند، متوقف شده‌اند؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها منفی است (که منفی است) ، وعده سیاسی به هیچ وجه نمی‌تواند مبنای مطمئنی برای نتیجه‌گیری درباره کاهش خطر جنگ باشد.

گزارش آسوشیتدپرس در ۱۰ اکتبر نیز از تداوم اختلافات بر سر محاصره دریایی، شروط آتش‌بس و مسیر مذاکرات حکایت دارد. در همان گزارش، به این نکته اشاره شده است که طرفین تقویم انتخاباتی آمریکا را عامل تعیین‌کننده تصمیم‌های خود معرفی نمی‌کنند.  البته از این تناقض هم نمی‌توان نتیجه گرفت که وعده ترامپ قطعاً بی‌اعتبار است یا تصمیم حمله گرفته شده است. اما می‌توان گفت که برای ارزیابی خطر نظامی، باید رفتار عملی را در کنار اظهارات رسمی سنجید، نه اینکه یکی را جایگزین دیگری کرد.

در جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵، حمله نظامی در شرایطی آغاز شد که مسیر دیپلماسی کاملاً بسته نشده بود. اظهارات بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان و میانجی مذاکرات ایران و آمریکا، درباره پیشرفت مذاکرات پیش از حمله، نشان داد که پیشرفت دیپلماتیک لزوماً به معنای رفع خطر نظامی نیست. البته جنگ ۲۰۲۵ را نباید با وضعیت کنونی یکسان دانست. اکنون بحران در بستر جنگی طولانی‌تر، محاصره دریایی و مجموعه‌ای از درگیری‌های منطقه‌ای جریان دارد.

بااین‌حال، تجربه پیشین یک درس تحلیلی مهم دارد: ادامه مذاکره، به‌تنهایی، تضمین نمی‌کند که طرفین از گزینه نظامی صرف‌نظر کرده باشند. مذاکره می‌تواند برای رسیدن به توافق دنبال شود؛ می‌تواند ابزار فشار برای گرفتن امتیاز باشد؛ و ممکن است در کنار آماده‌سازی برای عملیات نظامی ادامه پیدا کند. ازاین‌رو، برای فهم وضعیت کنونی باید پرسید آیا مذاکرات واقعاً به کاهش اختلافات اصلی منجر شده‌اند یا صرفاً در کنار تقابل نظامی ادامه دارند.

در تحلیل نظامی، میان افزایش آماده‌باش، تقویت توان دفاعی و آماده‌سازی برای اجرای عملیات تفاوت وجود دارد. جابه‌جایی تجهیزات و نیروها می‌تواند با اهداف مختلفی انجام شود: حفاظت از پایگاه‌ها، پراکندگی تجهیزات، تقویت بازدارندگی یا فراهم‌کردن امکان اجرای عملیات. بنابراین، هیچ جابه‌جایی نظامی را نمی‌توان بدون بررسی زمینه آن، نشانه قطعی حمله دانست.

بااین‌حال، گزارش‌های مستقل درباره افزایش آمادگی عملیاتی، در کنار استمرار درگیری و شکست تلاش‌های دیپلماتیک، می‌توانند ارزیابی خطر را تغییر دهند. در روزهای اخیر، گزارش‌هایی درباره آمادگی نظامی آمریکا و تحولات مرتبط با محاصره دریایی منتشر شده‌اند. همچنین اطلاعاتی درباره جابه‌جایی تجهیزات و انتقال بخش بزرگی از توان عملیاتی پایگاه‌ها مطرح شده است؛ اطلاعاتی که اصالت و جزئیات آن‌ها مستقلاً تأیید نشده‌اند. لذا، باید میان گزارش‌های علنی و قابل راستی‌آزمایی و اطلاعاتی که هنوز تأیید مستقل ندارند، تفاوت گذاشت.

نکته اصلی این است که آمادگی برای عملیات نظامی، هر چند به‌خودی‌خود به معنای تصمیم قطعی برای اجرای آن نیست؛ اما اگر این آمادگی با افزایش فشار عملیاتی و بسته‌شدن مسیرهای توافق همراه شود، دیگر صرفاً یک اقدام نمادین نیست و احتمال وقوع درگیری را بسیار جدی می‌کند.

یکی از فرضیه‌های مهم در تحلیل رفتار طرفین، مسئله آغازگری دوباره جنگ است.

در یک درگیری نظامی، اینکه کدام طرف آغازگر معرفی شود، می‌تواند بر حمایت متحدان، واکنش افکار عمومی و هزینه دیپلماتیک عملیات تأثیر بگذارد. اگر ایران حمله‌ای انجام دهد که به‌عنوان آغازگر دور تازه درگیری معرفی شود، آمریکا می‌تواند عملیات بعدی خود را در قالب پاسخ به آن اقدام توجیه کند. اما، اگر تهران از آغاز حمله خودداری کند (که اساسا سیاست داخلی ایران همواره، عدم قرار گرفتن در مقام شروع‌کننده هر جنگی است)، واشنگتن همچنان ممکن است تصمیم به اقدام نظامی بگیرد، اما باید ضرورت آن را با استناد به دلایل دیگری توضیح دهد.

از این منظر، می‌توان این فرضیه را مطرح کرد که افزایش فشار نظامی و اقتصادی ممکن است علاوه بر اهداف مستقیم خود، برای تغییر محاسبات ایران و وادارکردن تهران به واکنشی پرهزینه نیز به کار گرفته شود. بااین‌حال، شواهد علنی موجود برای اثبات اینکه این هدف اصلی آمریکا است، کافی نیستند. این فرضیه باید در کنار توضیحات جایگزین، از جمله تلاش برای افزایش قدرت چانه‌زنی، بازدارندگی یا آماده‌سازی برای عملیات، بررسی شود. اما یک نکته روشن است: خودداری ایران از آغاز حمله، لزوماً مانع ازسرگیری جنگ نمی‌شود؛ هرچند ممکن است هزینه سیاسی و دیپلماتیک تصمیم به آغاز عملیات را برای طرف مقابل افزایش دهد.

یکی از مهم‌ترین تحولات روزهای اخیر، حمله موشکی به فرودگاه بین‌المللی ملک خالد در ریاض است. بر اساس گزارش رویترز در ۱۰ اکتبر، این حمله دست‌کم ۱۲ کشته و بیش از ۳۰۰ زخمی برجای گذاشت. ترامپ نیز اعلام کرد که مشارکت آمریکا در حملات عربستان علیه حوثی‌ها در حال بررسی است. 

این تحول از دو جهت اهمیت دارد.

نخست اینکه درگیری منطقه‌ای می‌تواند مستقل از روند مذاکرات ایران و آمریکا تشدید شود. دوم اینکه ورود مستقیم‌تر آمریکا به عملیات علیه حوثی‌ها می‌تواند جبهه‌های درگیری را به یکدیگر پیوند دهد و دامنه تقابل را گسترش دهد. در چنین شرایطی، حتی اگر واشنگتن در مقطع کنونی قصد ازسرگیری حملات گسترده به ایران را نداشته باشد، یک تحول در جبهه دیگر ممکن است محاسبات نظامی و سیاسی را تغییر دهد. و البته نباید از حمله به ریاض به‌تنهایی نتیجه گرفت که عملیات گسترده علیه ایران قریب‌الوقوع است. اهمیت این رویداد در افزایش پیچیدگی بحران و فراهم‌شدن امکان گسترش جغرافیایی درگیری است.

امروز (۱۱ اکتبر ۲۰۲۶)، ارتش آمریکا اعلام کرد یک کشتی تجاری با پرچم پاناما را که قصد عبور از محاصره دریایی بنادر ایران را داشت، در دریای عمان از کار انداخته است. بنا بر گزارش رویترز، نیروی هوایی آمریکا با استفاده از مهمات هدایت‌شونده، نیروی محرکه کشتی را هدف قرار داده است. 

صد البته که این رویداد به‌تنهایی نشانه آغاز حملات گسترده جدید به خاک ایران نیست؛ اما نشان می‌دهد که تقابل دریایی از سطح تهدیدهای لفظی فراتر رفته است. محاصره دریایی و تلاش برای عبور از آن، علاوه بر پیامدهای اقتصادی، می‌توانند به نقاط تماس مستقیم نیروهای نظامی تبدیل شوند. در چنین محیطی، خطای محاسباتی، تلفات ناخواسته یا واکنش متقابل می‌تواند به تشدید درگیری منجر شود. بنابراین، خطر جنگ فقط به تصمیم آگاهانه برای آغاز یک عملیات گسترده محدود نیست. امکان گسترش ناخواسته درگیری نیز باید در تحلیل لحاظ شود.

با توجه به تحولات فعلی، سه مسیر اصلی را می‌توان در نظر گرفت.

سناریوی اول: ازسرگیری حملات گسترده در کوتاه‌مدت

در این سناریو، مذاکرات به نتیجه نمی‌رسند یا یک تحول نظامی و امنیتی محاسبات طرفین را تغییر می‌دهد و حملات گسترده از سر گرفته می‌شوند. ادامه تقابل دریایی، اختلافات حل‌نشده و خطر گسترش درگیری‌های منطقه‌ای با این سناریو سازگارند؛ اما شواهد علنی موجود برای تعیین زمان دقیق حمله کافی نیستند.

سناریوی دوم: ادامه فشار نظامی بدون حمله گسترده جدید

در این حالت، محاصره دریایی، تحریم‌ها، تهدیدها و اقدامات نظامی محدود ادامه می‌یابند، اما طرفین از ورود فوری به مرحله‌ای گسترده‌تر خودداری می‌کنند. این وضعیت می‌تواند برای مدتی ادامه یابد، اما الزاماً به معنای کاهش خطر نیست. فشار مستمر ممکن است به توافق منجر شود یا زمینه را برای تشدید بعدی فراهم کند.

سناریوی سوم: توافق محدود برای مهار درگیری

در این سناریو، طرفین برای کاهش هزینه‌های جنگ به توافقی محدود دست پیدا می‌کنند؛ توافقی که ممکن است بدون حل اختلافات بنیادین، شدت تقابل را کاهش دهد. بااین‌حال، برای ارزیابی پایداری چنین توافقی باید دید آیا در رفتار عملی طرفین تغییر ایجاد می‌شود یا صرفاً اظهارات سیاسی جدیدی مطرح شده‌اند.

تحلیل احتمال جنگ باید قابلیت بازبینی داشته باشد. برای این منظور، چند شاخص اهمیت ویژه‌ای دارند:

  • تغییرات قابل تأیید در آرایش و آمادگی نیروهای نظامی؛
  • تحولات عملی در محاصره دریایی و برخوردهای مستقیم؛
  • توقف مذاکرات یا تغییر معنادار در شروط طرفین؛
  • گسترش حملات مستقیم به نیروها و زیرساخت‌های کشورهای منطقه؛
  • اقدامات عملی برای کاهش تنش، نه صرفاً اظهارات سیاسی.

اگر شواهد مستقل از افزایش آمادگی عملیاتی با شکست آشکار مسیر دیپلماسی همراه شوند، ارزیابی خطر تشدید جنگ تقویت خواهد شد. در مقابل، توافق عملی بر سر مسائل اصلی و کاهش قابل مشاهده تقابل می‌تواند ارزیابی را تغییر دهد.

در بحران کنونی، مسئله دیگر صرفاً احتمال آغاز جنگ نیست؛ جنگ از قبل جریان دارد و پرسش اصلی، احتمال ازسرگیری حملات گسترده‌تر و گسترش جبهه‌های درگیری است. وعده ترامپ درباره عدم ازسرگیری حملات پیش از انتخابات، به‌تنهایی برای نتیجه‌گیری درباره کاهش خطر کافی نیست. هم‌زمان، حمله به فرودگاه ریاض و ادامه تقابل دریایی نشان می‌دهند که بحران منطقه‌ای همچنان ظرفیت تشدید دارد. در مقابل، این تحولات نیز به‌تنهایی اثبات نمی‌کنند که تصمیم قطعی برای حمله گسترده به ایران گرفته شده است.

ارزیابی این مقاله آن است که خطر تشدید نظامی در کوتاه‌مدت بسیار جدی است (شاید همین فردا یا فرداهای دیگر) و ازسرگیری حملات گسترده‌تر در روزهای آینده را ابداً نباید منتفی دانست.

مسئله تعیین‌کننده این است که آیا طرفین هنوز می‌توانند هزینه ادامه تقابل را تحمل کنند، یا به نقطه‌ای رسیده‌اند که یکی از آن‌ها هزینه اقدام نظامی را بر هزینه ادامه وضعیت موجود ترجیح دهد. اگر چنین نقطه‌ای فرا رسیده باشد، ممکن است فاصله میان اظهارات سیاسی و مرحله بعدی جنگ بسیار کوتاه‌تر از چیزی باشد که از ظاهر مذاکرات برداشت می‌شود.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *