پایان اسرائیل

اگر از عینک پروپاگاندا، هیجانات رسانه‌ای و کلیشه‌های سیاسی عبور کنیم و با مقیاس سرد، بی‌رحم و ماتریالیستیِ اقتصاد سیاسی و ژئوپلیتیک به خاورمیانه نگاه کنیم، به یک حقیقت عریان می‌رسیم: اسرائیل در یک «تله ساختاری و بازیِ دو سر باخت» گرفتار شده که خروج از آن دیگر امکان‌پذیر نیست. امروز نه تنها تاریخ مصرف این رژیم برای سیستم کلان سرمایه‌داری به پایان رسیده، بلکه پازلِ میدانی به گونه‌ای چیده شده که ادامه حیاتِ این ساختار با منافع حیاتیِ اقتصاد جهانی و امنیت انرژی در تضاد مستقیم قرار گرفته است.

تله‌ی «باخت-باخت»؛ چرا کابینه رادیکال مجبور به انتحار است؟

اسرائیل اکنون در نقطه‌ی اوجِ یک بحرانِ وجودیِ کلاسیک قرار دارد؛ وضعیتی که در تئوری‌های استراتژیک از آن  به «آچمزِ مطلق» یاد می‌شود اگر وارد جنگ تمام‌عیار و فرسایشی نشود: با اقتصادِ فلج‌شده، مهاجرت معکوسِ نخبگان، فرسایش کامل بازدارندگی و فروپاشی روانی از درون متلاشی خواهد شد.

اگر دست به اقدام نظامی بزند: با پاسخِ کوبنده و همه‌جانبه‌ی محور مقاومت روبه‌رو شده و به سرعت در ژئوپلیتیک منطقه هضم و نابود خواهد شد. در شرایطی که طرح صلح ایران و ایالات متحده می‌تواند مانع بسیار جدی بر سر راه حمایت بی قید شرط ایالات متحده از رژیم صهیونیستی باشد. اما مسأله اینجاست که در یک ساختار به‌شدت ایدئولوژیک و افراطی، حیثیتِ سیاسی رهبرانِ رادیکال (نتانیاهو، بن‌گویر و کاتز) بر بقای فیزیکی ارجحیت دارد. تن دادن به واقعیت‌های جدید منطقه و پذیرش شکست، به معنای سقوط سیاسی و پایانِ حیاتِ این جریان تندرو است. مخصوصا که فضای ملتهب بهترین محمل برای ساکت کردن چالشهای درونی سران رژیم (مانند موضوع دادگاه نتانیاهو و …) باشد. بنابراین، منطقِ انتحاری و کورچشمیِ ایدئولوژیک به آن‌ها دیکته می‌کند که دست به هر قمارِ خطرناکی بزنند؛ حتی اگر تاوانِ آن، به آتش کشیده شدنِ کل منطقه و نابودیِ منافع حامیان غربی‌شان باشد.

۲. منطقِ سردِ کاپیتالیسم: 

پایانِ چکِ سفیدامضا برای مهره‌ی زیان‌ده

شاید این پرسش مطرح شود که چطور ممکن است نظام سرمایه‌داریِ جهانی پشتِ این رژیم را خالی کند؟ پاسخ در یک اصل بنیادین نهفته است: سرمایه، مذهب، ملیت و کشور ندارد؛ و فقط امنیت و سود را می‌شناسد. وال‌استریت و نهادهای کلان مالی جهان بر اساس «نرخ بازگشت سرمایه (ROI) و استمرار جریان ارزش» تصمیم می‌گیرند و لاغیر. وقتی ماجراجویی‌های تل‌آویو، امنیتِ حیاتی‌ترین شریان‌های اقتصادی جهان را گروگان می‌گیرد،بدیهی است که معادلات بی‌رحمانه عوض شوند:

بحرانِ پنهان اما ویرانگر در بازار انرژی: 

افت ذخایر استراتژیک آمریکا (SPR) به مرز بحرانیِ ۳۰۰ میلیون بشکه (که از ۱۹۸۳ به این سو بی سابقه است) و کاهش معنی دار ذخایر دولتی و غیر دولتی ژاپن و اتحادیه اروپا، نشان‌دهنده از دست رفتنِ سپر ایمنی غرب در برابر شوک‌های نفتی است. در حالی که حجم واقعیِ ترافیکِ تنگه هرمز به کمتر از ۱۶ درصدِ ظرفیت عادی سقوط کرده و آمریکا برای آرام نگه داشتن بازار به خطوط لوله بای‌پَسِ گران‌قیمت متوسل شده، اقتصاد غرب تاب‌آوریِ یک شوک جدیدِ قیمتی ناشی از دیوانگیِ تل‌آویو را ندارد.

سیاه‌چاله مالی و اقتصادی: 

از سوی دیگر هزینه‌های نجومی گنبد آهنین، انزوای دیپلماتیک و وتوهای فرسایشی در سازمان ملل، و از همه مهم‌تر ریسکِ شوکِ تورمیِ ناشی از جنگ، سودِ استراتژیکِ پروژه اسرائیل را در دفاتر کلِ نظام کاپیتالیسم، شدیداً «منفی» کرده است. ضمن اینکه هدف راهبردی مهار و کنترل ثروت اعراب به عنوان کلیدی‌ترین راهبرد تاسیس رژیم صهیونیستی در دوران جنگ سرد برای دنیای سرمایه‌داری تقریبا به طور کامل محقق شده است و دیگر برای نگهداشت این هدف نیازی به رژیم به عنوان ابزار منطقه‌ای ندارد! وقتی هزینه‌های نگهداریِ یک مهره از سودِ آن بیشتر شود، نظام سرمایه‌داری در قطعِ دوشاخه آن از برق ثانیه‌ای تردید نمی‌کند. ترمزهایی که کنگره آمریکا با امتناع از تزریق بودجه‌های کلانِ جنگی کشیده، اولین نشانه‌های همین عقلانیتِ سیستماتیک و خستگی از «یک متحدِ پرهزینه‌ی مزاحم» است.

۳. «پیمان مکه» و خروج اعراب از زیر چتر آمریکا؛ انزوای مطلقِ تل‌آویو

تغییر معادلات صرفاً در واشنگتن رخ نداده است؛ بزرگ‌ترین زلزله ژئوپلیتیک مدتی پیش در مکه به وقوع پیوست.

امضای قرارداد دفاعی-امنیتی میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان (پیمان مکه جدید)، یک نقطه‌ی عطف تاریخی و پیامِ مرگ برای استراتژی منطقه‌ایِ اسرائیل و آمریکاست. این توافق نشان می‌دهد که بزرگ‌ترین قدرت‌های بلوکِ سنّی منطقه، رسماً در حال ایجاد راهکارهای خروج از زیر چتر امنیتیِ ناکارآمدِ آمریکا هستند. حاکمان عرب و قدرت‌های منطقه‌ای به این نتیجه رسیده‌اند که استمرارِ بحران‌آفرینی‌های رژیم صهیونیستی و اتکا به واشنگتن، بزرگ‌ترین مانع برای پروژه‌های توسعه‌طلبانه و امنیت ملی آن‌هاست. «پیمان مکه» را می‌توان به معنی پایانِ دکترینِ ابراهیم و عادی‌سازی برداشت کرد. وقتی عربستان (قطب مالی اعراب)، ترکیه (قدرت نظامی و دروازه اروپا) و پاکستان (قدرت اتمی) یک بلوک دفاعی مستقل تشکیل می‌دهند، یعنی خاورمیانه در حال ایجاد یک «دیوار بازدارندگی» در برابر ماجراجویی‌های یک‌جانبه است.

اعلام بی‌طرفیِ صریحِ پایتخت‌های عربی (هر چند در الفاظ) در تنش‌های نظامی با ایران، و حالا تشکیلِ بلوکِ امنیتیِ مکه، نشان می‌دهد که اسرائیل حتی در میان همسایگانی که زمانی روی سکوت یا همراهی‌شان حساب می‌کرد، در یک انزوایِ مطلق، مرگبار و خفه‌کننده قرار گرفته است.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *